اکثری از اهل تصوّف و عرفان، واژة «شریعت» را در قبال «طریقت» و «واقعیت» گذاشته و تفاسیر گوناگونی از آن ها بهدست دادهاند. برخی این سه تعبیروتفسیر را اسمهای مختلف یا این تشریفات ترحیم مشهد که مراتب طولی یک حقیقت شمرده، بر طلاقناپذیری آنان تأکید میورزند؛ البته طریقه دیگر ـ که اکثری از صوفیان پرآوازه از آن حمایت نمودهاند ـ هرمورد، شریعت و طریقت را نردبانی بیش نمیدانند؛ بهسیرتکاملای که بعداز وصال به بام واقعیت، نیازی به نردبان شریعت و طریقت باقی نمیماند.
طرح مسأله
بین منابع معرفت آدمی، کشف و شهود ـ که از شاخصههای مهم مدرسههای عرفانی میباشد ـ منزلتی بس تعالی دارااست و قادر است بشر را به شناختی بسیار عمیقخیس از دور اندیشیهای حسی و عقلی رهنمون گردد. معارف اصیل اسلامی، هر مورد از این منابع را در موضع حقیقی و واقعی خویش نشاندهاند و اعطا کرد هیچکدام را از منش بیحرمتی به دیگری نستاندهاند. عرفان نابی که از ادعیه، مناجات و سخنان پیشوایان معصوم به دست میاید، از هرگونه افراط و تفریط دور بوده، سالکان بخش اعظمی را به رازخانه غرض رسانده میباشد. با این همگی، دربین مسلمانها ـ همانند رهروان دیگر ادیان ـ مدعیان دروغین عرفان و ادعاداران بیفایده و ناآگاه نیز فراوان بودهاند و کجاندیشیها و کجرویهایی جبرانناپذیر پدید آوردهاند.
سؤال مهم این نوشتهعلمی بر این مشاجره متمرکز میباشد که عرفان حقیقی و واقعی و حقیقی و واقعی چیست و چه لوازمی داراست؟ بیشک اسلام دارنده آدابی ظاهری و احوالی باطنی میباشد. گروهی از اهل دیانت، بر آداب ظاهری تأکید ورزیده و اوضاع و احوال و ملکات باطنی را نادیده گرفتهاند و بعضی از جویندگان معنویت، عبادت را جز سرویس اخلاق و رفتار ندانسته و بر هر آنچه ظاهری و قشری میکند، پشتپا زدهاند. دراین در میان، معدود نبودهاند اشخاصی که ظواهر و درون را کنار هم نشانده و عرفان حقیقی وواقعی را با آیین اصیل آسمانی سازگار یافتهاند.
بر این مبنا در دنیا اسلام به عارفان مسلمانی برمی خوریم که سیر و سلوک معنوی خویش را بر اساس کتاب و سنّت پایدار میکردند و فارغ از تعلق به لباس و خانقاه، رویکرد زهدو تقوا و ریاضت را در پیش میگرفتند. اینان ـ که بخش اعظمی از وی فقیهانی بودند که بیاعتنایی به حلال و حرام شرعی را برنمیتابیدند ـ عقل و کشف و شهود را همنشین شایستة وحی میساختند و جز در چارچوب شریعت، نغمهای نمینواختند.
در بعدازظهر حاضر، همگان تبلور این عرفان ناب را در وجود بنیانگذار جمهوری اسلامی، حضرت امام خمینی+ چشم و اورا عارفی شریعتمدار و فقیهی پرهیزگار یافتهاند. این عارف تبارک الاهی، برخلاف بعضی صوفیان خانقاهی که واقعیتیافتگان را بینیاز از عبادت میشمارند، بر این نکته پای میفشارد که جز از خط مش شریعت، به طریقت و حقیقتی دست نتوان یافت، و بینیازی از ایفا ظاهری، خیال و خاطر خامی بیش وجود ندارد. (موسوی خمینی(امام)، 1406ق: 201)
شریعت و کلمههای مقابل آن
شریعت در لغت بهمعنای راهی میباشد در گوشه رودخانه که کسب به آب را سهل میسازد و در اصطلاحِ رایج اسلامی، به طور تقریبً با واژة آئین یکسان قلمداد میشود. (ر.ک: تهانوی، 1967: 1/ 761 ـ 759؛ ابنخواسته، 1416 ق: 7/ 86؛ دهخدا، 1373: 9/ 12568) گویی هر مورد از ادیان آسمانی راهی میباشد که تشنگان واقعیت و معنویت را به سرچشمه هدایت میرساند.
در قرآن کریم و مهربان میخوانیم: «لِکُلٍّ جَعَلْنا مِنْکُمْ شِرْعَةً وَ مِنْهاجاً (مائده(5): 48، ترجمه خرمشاهی)؛ برای هریک از شما روش و روشی مشخص و معلوم داشتهایم». در مکان دیگر آمده میباشد: «ثُمَّ جَعَلْناکَ عَلی شَرِیعَةٍ مِنَ الْأمْرِ؛ (جاثیه(45): 18) بعد تورا بهره مند از آبشخوری از فرمان [آئین] ساختیم». اندیشه بیشتر درین آیه ها و آیههایی که کلمه آئین را بهعمل میگیرند، پرنور میسازد که آئین در اصطلاح قرآن، عظیمخیس از شریعت میباشد و به منزله نهر آبیرنگ میباشد که هریک از شرایع آسمانی آبشخوری از آن بهشمار می روند.
بخش اعظمی از اهل تصوّف و عرفان در کاربردی دیگر، واژه و کلمه شریعت را در قبال طریقت و واقعیت گذارده و تفاسیر گوناگونی از آنان بهدست دادهاند. بعضی این سه تعبیروتفسیر را اسمهای متفاوت یا این که مراتب طولی یک حقیقت شمرده، بر طلاقناپذیری آن ها تأکید میورزند؛ (ر.ک: آملی، 1362: 7 ـ 5؛ شیرازی، بیتا: 1/ 56) ولی طریقه دیگر ـ که اکثری از صوفیان پرآوازه از آن مدد نمودهاند ـ هرمورد از شریعت و طریقت را نردبانی بیش نمیدانند؛ بهسیرتکاملای که بعد از وصال به بام واقعیت، نیازی به نردبان شریعت و طریقت باقی نمیماند.
اکثری از اهل تصوّف و عرفان، واژة «شریعت» را در قبال «طریقت» و «واقعیت» گذاشته و تفاسیر گوناگونی از آن ها بهدست دادهاند. برخی این سه تعبیروتفسیر را اسمهای مختلف یا این تشریفات ترحیم مشهد که مراتب طولی یک حقیقت شمرده، بر طلاقناپذیری آنان تأکید میورزند؛ البته طریقه دیگر ـ که اکثری از صوفیان پرآوازه از آن حمایت نمودهاند ـ هرمورد، شریعت و طریقت را نردبانی بیش نمیدانند؛ بهسیرتکاملای که بعداز وصال به بام واقعیت، نیازی به نردبان شریعت و طریقت باقی نمیماند.
طرح مسأله
بین منابع معرفت آدمی، کشف و شهود ـ که از شاخصههای مهم مدرسههای عرفانی میباشد ـ منزلتی بس تعالی دارااست و قادر است بشر را به شناختی بسیار عمیقخیس از دور اندیشیهای حسی و عقلی رهنمون گردد. معارف اصیل اسلامی، هر مورد از این منابع را در موضع حقیقی و واقعی خویش نشاندهاند و اعطا کرد هیچکدام را از منش بیحرمتی به دیگری نستاندهاند. عرفان نابی که از ادعیه، مناجات و سخنان پیشوایان معصوم به دست میاید، از هرگونه افراط و تفریط دور بوده، سالکان بخش اعظمی را به رازخانه غرض رسانده میباشد. با این همگی، دربین مسلمانها ـ همانند رهروان دیگر ادیان ـ مدعیان دروغین عرفان و ادعاداران بیفایده و ناآگاه نیز فراوان بودهاند و کجاندیشیها و کجرویهایی جبرانناپذیر پدید آوردهاند.
سؤال مهم این نوشتهعلمی بر این مشاجره متمرکز میباشد که عرفان حقیقی و واقعی و حقیقی و واقعی چیست و چه لوازمی داراست؟ بیشک اسلام دارنده آدابی ظاهری و احوالی باطنی میباشد. گروهی از اهل دیانت، بر آداب ظاهری تأکید ورزیده و اوضاع و احوال و ملکات باطنی را نادیده گرفتهاند و بعضی از جویندگان معنویت، عبادت را جز سرویس اخلاق و رفتار ندانسته و بر هر آنچه ظاهری و قشری میکند، پشتپا زدهاند. دراین در میان، معدود نبودهاند اشخاصی که ظواهر و درون را کنار هم نشانده و عرفان حقیقی وواقعی را با آیین اصیل آسمانی سازگار یافتهاند.
بر این مبنا در دنیا اسلام به عارفان مسلمانی برمی خوریم که سیر و سلوک معنوی خویش را بر اساس کتاب و سنّت پایدار میکردند و فارغ از تعلق به لباس و خانقاه، رویکرد زهدو تقوا و ریاضت را در پیش میگرفتند. اینان ـ که بخش اعظمی از وی فقیهانی بودند که بیاعتنایی به حلال و حرام شرعی را برنمیتابیدند ـ عقل و کشف و شهود را همنشین شایستة وحی میساختند و جز در چارچوب شریعت، نغمهای نمینواختند.
در بعدازظهر حاضر، همگان تبلور این عرفان ناب را در وجود بنیانگذار جمهوری اسلامی، حضرت امام خمینی+ چشم و اورا عارفی شریعتمدار و فقیهی پرهیزگار یافتهاند. این عارف تبارک الاهی، برخلاف بعضی صوفیان خانقاهی که واقعیتیافتگان را بینیاز از عبادت میشمارند، بر این نکته پای میفشارد که جز از خط مش شریعت، به طریقت و حقیقتی دست نتوان یافت، و بینیازی از ایفا ظاهری، خیال و خاطر خامی بیش وجود ندارد. (موسوی خمینی(امام)، 1406ق: 201)
شریعت و کلمههای مقابل آن
شریعت در لغت بهمعنای راهی میباشد در گوشه رودخانه که کسب به آب را سهل میسازد و در اصطلاحِ رایج اسلامی، به طور تقریبً با واژة آئین یکسان قلمداد میشود. (ر.ک: تهانوی، 1967: 1/ 761 ـ 759؛ ابنخواسته، 1416 ق: 7/ 86؛ دهخدا، 1373: 9/ 12568) گویی هر مورد از ادیان آسمانی راهی میباشد که تشنگان واقعیت و معنویت را به سرچشمه هدایت میرساند.
در قرآن کریم و مهربان میخوانیم: «لِکُلٍّ جَعَلْنا مِنْکُمْ شِرْعَةً وَ مِنْهاجاً (مائده(5): 48، ترجمه خرمشاهی)؛ برای هریک از شما روش و روشی مشخص و معلوم داشتهایم». در مکان دیگر آمده میباشد: «ثُمَّ جَعَلْناکَ عَلی شَرِیعَةٍ مِنَ الْأمْرِ؛ (جاثیه(45): 18) بعد تورا بهره مند از آبشخوری از فرمان [آئین] ساختیم». اندیشه بیشتر درین آیه ها و آیههایی که کلمه آئین را بهعمل میگیرند، پرنور میسازد که آئین در اصطلاح قرآن، عظیمخیس از شریعت میباشد و به منزله نهر آبیرنگ میباشد که هریک از شرایع آسمانی آبشخوری از آن بهشمار می روند.
بخش اعظمی از اهل تصوّف و عرفان در کاربردی دیگر، واژه و کلمه شریعت را در قبال طریقت و واقعیت گذارده و تفاسیر گوناگونی از آنان بهدست دادهاند. بعضی این سه تعبیروتفسیر را اسمهای متفاوت یا این که مراتب طولی یک حقیقت شمرده، بر طلاقناپذیری آن ها تأکید میورزند؛ (ر.ک: آملی، 1362: 7 ـ 5؛ شیرازی، بیتا: 1/ 56) ولی طریقه دیگر ـ که اکثری از صوفیان پرآوازه از آن مدد نمودهاند ـ هرمورد از شریعت و طریقت را نردبانی بیش نمیدانند؛ بهسیرتکاملای که بعد از وصال به بام واقعیت، نیازی به نردبان شریعت و طریقت باقی نمیماند.

تشریفات ترحیم مشهد برای مدیریت بهتر مراسم؛ از انتخاب خدمات تا کنترل هزینهها